غزه در محاصره یک کابوس تازه

بیانیه اخیر یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی، درباره گسترش جنگ در غزه و اشغال مناطق وسیع این باریکه، نه‌تنها زنگ خطر را برای ساکنان این منطقه به صدا درآورده، بلکه بار دیگر تناقض میان ادعا‌های این رژیم و واقعیت‌های میدانی را عیان کرده است.

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهسا حنیفه - در حالی که نبض زندگی در غزه زیر فشار حملات بی‌امان کم‌جان می‌شود، سایه تهدیدات تازه‌ای بر سر این باریکه کوچک افتاده است. وزیر جنگ رژیم صهیونیستی با بیانیه‌ای جنجالی، نقشه‌ای برای تغییر جغرافیا و سرنوشت این منطقه ترسیم کرده است. اما آیا این تهدیدات، پایانی بر بحران خواهد بود یا فصلی تازه از یک تراژدی بی‌پایان؟ در حالی که سازمان ملل از فروپاشی زیرساخت‌های انسانی در غزه هشدار می‌دهد، این تهدیدات جدید، پرسش‌هایی عمیق درباره اهداف واقعی و پیامد‌های این سیاست‌ها به ذهن متبادر می‌کند. 

اشغال یا پاکسازی؟ پشت پرده یک تهدید

اظهارات یسرائیل کاتس مبنی بر اشغال مناطق وسیع غزه و ضمیمه کردن آنها به‌عنوان «مناطق امنیتی»، بیش از آنکه یک تصمیم نظامی صرف به نظر برسد، حامل نشانه‌هایی از یک پروژه سیاسی و جغرافیایی بلندمدت است. این بیانیه که با لحنی آمرانه و بدون توجه به واکنش‌های بین‌المللی مطرح شده، به‌نوعی تلاش برای تحمیل یک واقعیت جدید بر زمین غزه را نشان می‌دهد.

وقتی او از آواره کردن اجباری ساکنان سخن می‌گوید و آن را به‌عنوان شرط پایان جنگ مطرح می‌کند، این پرسش پیش می‌آید که آیا هدف واقعی، نابودی مقاومت است یا تغییر بافت جمعیتی و جغرافیایی این منطقه؟ تجربه تاریخی نشان داده که چنین سیاست‌هایی، اغلب با هدف تثبیت سلطه و حذف هویت بومیان همراه بوده است. کاتس با فراخوان ساکنان به ترک حماس و بازگرداندن اسرای صهیونیست، به‌نوعی مسئولیت بحران را بر دوش قربانیان می‌اندازد؛ رویکردی که نه‌تنها غیرواقع‌بینانه است، بلکه نشان‌دهنده نادیده گرفتن ریشه‌های عمیق این منازعه است.

از سوی دیگر، این تهدیدات در شرایطی مطرح می‌شود که غزه زیر بار حملات مداوم، قحطی و فروپاشی زیرساخت‌ها قرار دارد. این وضعیت، احتمال موفقیت چنین طرحی را زیر سؤال می‌برد؛ چرا که مردمی که چیزی برای از دست دادن ندارند، بعید است به‌راحتی تسلیم شوند یا به خواسته‌های یک نیروی اشغالگر تن دهند. در واقع، این سیاست می‌تواند به‌جای پایان دادن به جنگ، آتش خشم و مقاومت را شعله‌ورتر کند و هزینه‌های انسانی و سیاسی بیشتری برای همه طرف‌ها به بار آورد. 

تناقض ادعا و واقعیت: گرسنگی به‌عنوان سلاح؟

در حالی که رژیم صهیونیستی مدعی است ذخایر غذایی در غزه برای مدت طولانی کافی است، سازمان ملل این ادعا را نه‌تنها رد کرده، بلکه آن را «مضحک» خوانده است. استفان دوجاریک، سخنگوی این سازمان، با صراحت از اتمام ذخایر غذایی و فروپاشی سیستم‌های بشردوستانه سخن گفته است. این تناقض آشکار، لایه‌های پنهان یک استراتژی را برملا می‌کند که شاید فراتر از میدان نبرد نظامی باشد. تعطیلی ۲۵ نانوایی تحت حمایت برنامه جهانی غذا به دلیل نبود آرد و سوخت، تنها یک نشانه از بحرانی است که غزه را در بر گرفته است. وقتی نانوایی‌ها که ستون فقرات حیات روزمره مردم هستند، از کار می‌افتند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا گرسنگی به‌عنوان ابزاری برای فشار بر ساکنان به کار گرفته شده است؟

داده‌های موجود نشان می‌دهد که از ابتدای تشدید درگیری‌ها، ورود کمک‌های بشردوستانه به غزه به شدت محدود شده و گذرگاه‌های کلیدی تحت کنترل سختگیرانه قرار گرفته‌اند. این در حالی است که گزارش‌های میدانی از افزایش سوءتغذیه و مرگ‌ومیر ناشی از قحطی حکایت دارد. ادعای وجود غذای کافی، در چنین شرایطی، نه‌تنها با واقعیت همخوانی ندارد، بلکه می‌تواند تلاشی برای توجیه حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی و نهاد‌های امدادی باشد. هدف قرار گرفتن درمانگاه آنروا در شمال غزه توسط توپخانه این رژیم، نمونه‌ای دیگر از این رویکرد است که نشان می‌دهد حتی نهاد‌های بین‌المللی نیز از این حملات در امان نیستند. این اقدامات، فرضیه‌ای را تقویت می‌کند که شاید هدف، نه‌فقط تضعیف مقاومت، بلکه فلج کردن کل ساختار زندگی در این منطقه باشد تا ساکنان یا تسلیم شوند یا مجبور به ترک سرزمین خود شوند. 

گسترش حملات: قماری پرهزینه یا نقشه‌ای حساب‌شده؟

اعلام گسترش دامنه حملات در غزه و شهادت ده‌ها غیرنظامی در روز‌های اخیر، نشان‌دهنده چرخشی در استراتژی نظامی رژیم صهیونیستی است که می‌تواند پیامد‌های گسترده‌ای داشته باشد. این تصمیم که همزمان با تهدیدات کاتس مطرح شده، به نظر می‌رسد بخشی از یک برنامه هماهنگ برای افزایش فشار بر غزه باشد. اما این قمار تا چه حد به نفع این رژیم تمام خواهد شد؟ از یک سو، تشدید حملات می‌تواند به تضعیف توان نظامی حماس منجر شود و قدرت چانه‌زنی این رژیم را در مذاکرات احتمالی افزایش دهد، اما از سوی دیگر، این رویکرد هزینه‌های سنگینی به همراه دارد؛ از افزایش تلفات غیرنظامی که خشم جهانی را برمی‌انگیزد تا تقویت انزوای سیاسی این رژیم در عرصه بین‌المللی.

تجربه گذشته نشان داده که هر بار غزه زیر فشار حملات گسترده قرار گرفته، نه‌تنها مقاومت تضعیف نشده، بلکه حمایت مردمی از آن افزایش یافته است. علاوه بر این، هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی مانند درمانگاه‌ها و نانوایی‌ها، می‌تواند به بحرانی انسانی منجر شود که حتی متحدان این رژیم را نیز در موضع دفاعی قرار دهد. در چنین شرایطی، گسترش جنگ به‌جای آنکه به پیروزی قاطع منجر شود، ممکن است به باتلاقی تبدیل شود که این رژیم را درگیر جنگی فرسایشی و بی‌پایان کند. اینجاست که باید پرسید: آیا این تصمیم، نتیجه یک محاسبه دقیق است یا واکنشی احساسی به ناکامی‌های پیشین؟ 

نبض حیات در محاصره خاکستر

تهدیدات یسرائیل کاتس و گسترش حملات در غزه، بیش از آنکه راه‌حلی برای پایان بحران ارائه دهد، به پیچیده‌تر شدن معادله این منطقه دامن زده است. اشغال مناطق جدید، آواره کردن ساکنان و نابودی زیرساخت‌های حیاتی، شاید در کوتاه‌مدت قدرت‌نمایی این رژیم را به نمایش بگذارد، اما در بلندمدت، می‌تواند به انفجاری از خشم و مقاومت منجر شود که کنترل آن از دست همه طرف‌ها خارج شود. تناقض میان ادعا‌های این رژیم و هشدار‌های سازمان ملل، نشان‌دهنده شکافی عمیق میان روایت رسمی و واقعیت زمین است؛ شکافی که نمی‌توان با بیانیه‌های پرطمطراق پر کرد.

غزه امروز نه‌تنها با جنگ نظامی، بلکه با جنگ بقا روبه‌روست؛ جنگی که در آن غذا، درمان و سرپناه به همان اندازه گلوله‌ها اهمیت دارند. در این میان، آنچه بیش از همه در ابهام باقی می‌ماند، سرنوشت مردمی است که میان تهدیدات اشغال و سکوت جهانی گرفتار شده‌اند. آیا این سیاست‌ها به صلحی پایدار ختم خواهد شد یا تنها زخم‌های کهنه را عمیق‌تر خواهد کرد؟ پاسخ این پرسش، شاید نه در بیانیه‌های مقامات، بلکه در مقاومت خاموش مردمی نهفته باشد که هنوز امید را در دل خاکستر زنده نگه داشته‌اند.

اگر خوشت اومد لایک کن
0
آخرین اخبار